|
|
|
|
|
یادش بخیر
اولین باری که این آهنگ را شنیدم تابستان سال ۸۴ بود. نمی دانم چرا ولی دو ماه تمام من با این آهنگ زندگی کردم . یک روز نسخه اصلی این آلبوم را به عزیزترینم هدیه دادم و از آن روز تا دو روز پیش باز در صدد یافتن این آهنگ بودم تا اینکه بالاخره پس از مدت ها آن را یافتم . بعد از شنیدنش حال عجیبی داشتم . این آهنگ خالی از لطف نیست . داونلود کنید و گوش فرا دهید تا بدانید چه می گویم . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق مي افتد. دوري، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي، قوت. پيري مانع از عشق نيست. اما عشق تا حدي مانع از پيريست. هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم. عشق ناتمام مي گويد: من تو را دوست دارم چون به ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
از کليه بيماران درخواست می شود که در ارتباط با پزشکان خود موارد زير را حتماً رعايت کنند: (با عرض پوزش از پزشکان متعهد) 1) انتظار نداشته باشيد که پزشکتان خود را در ناراحتی شما شريک بداند. درگير شدن با ناراحتيهای بيماران باعث می شود تا پزشکان اهداف علمی با ارزش خود را از دست بدهند. ٢) هميشه و در همه حال خوشحال باشيد. پزشکان زندگی شلوغ و پر تنشی دارند و هر چه بيشتر به آرامش و به دست آوردن اعتماد به نفس نياز دارند. ٣) سعی کنيد درد و ناراحتی ناشی از بيماريتان را تحمل کنيد. هميشه به ياد داشته باشيد که بايد از شهرت و اعتبار حرفه ای پزشکتان حمايت کنيد. ٤) اگر درمان موثر واقع نشد، شکايت نکنيد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چهارده اردیبهشت روز تولدم بود ٬ در انتظار روشنایی خاطرات خاک خورده ام بودم که باز بغض در صدایم غنچه کرده بود ٬ کوچه کوچه روزهای گذشته ام را ورق میزدم ٬ ای یار در سوگ که بی صدا نشسته ای ؟ این غریبی بر من چه اندیشه خواهد کرد ؟ سالها ٬ غربت را در وطن سکوت می کنم. ای همسفر ! ای هم ترانه ! ای هستی بخش ترانه های آزادی ! کسی در این دیار مرا به یاد نمی آورد ٬ می دانم من اگر باشم یا نباشم باز دنیا در چرخش خود مست است . تو مرا باز با قاصدک ها در این دیار فزونی رحمت بی مهر و عاطفه در فقر فریاد ٬ خاموش کردی . یادت آرام بخش قلب تنهای من است . من ثانیه ها را باور دارم ٬ این ثانیه هاست که روزی سالها را می سازد و این ثانیه هاست که اشک حسرت را بر گونه های این عابر تنها با چاشنی از زخم خنجر بر جای خواهد گذاشت . می دانم روزی برای درمان این زخم به بالینم سفر خواهی کرد ٬ ای هم ترانه شاید فردا مرا با خود به فراموشی بسپارد. شاید فردا ترانه ای دیگر ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
|
||
|
|
|
|
|
سلام فردا بی ملاقات شب و روز طلوع کرده است و امروز انگشت در دهان ناله می کند. ای دوست من در خیال پرواز روزها را می سرایم و شب را ترانه می سازم . ناحیه ای از زمین در حسرت اشک های ابر نه چندان سیاه و نه چندان سپید ٬ بی ترنم ناله ٬ سکوت را شکر می کنند و ما نیز با اشک های ابر خاکستری زمین را به سخره می گیریم ٬ آری ما نیز برتر از دیگران و یا کمتر از دیگران به پهنای خاک در گودالی تنگ و تاریک و محروم از اکسیژن تا ابد خواهیم خوابید . زمانی را که فرسوده در انتهای خیال پرورش می دادم ٬ از این پس با تو ٬ ای رویای بودن معنا خواهم بخشید. با نظرها ی تو فردا را بهتر خواهم نوشت. |
||