تبليغاتX
قصه ی فردا
شاید فردا نیز شکسته باشد

تقدیر چنین بود

گاهی ما نیز بی آنکه بخواهیم و یا حتی لحظه ای بر آن بیاندیشیم خود را درگیر در ماجرایی مجهول و بی هدف میابیم که دیگر خروج از چنین گردونه ای برایمان سخت می شود . در بیکاری هایم بیشتر از آن که تصورش را بکنید بر این میاندیشم که چگونه ما گاهی بی آنکه علاقه ای به داشتن چنین روزهایی داشته باشیم خود را درگیر ماجراهایی شاید شیرین ولی خانه مان سوز می نماییم.

امروز مطلبی را که خواهید خواند داستانی واقعی است از زندگی تباه شده ی یک جوانی چون من و تو که هیچگاه تصور چنین اوضاعی را حتی در رویاهای شیرنش باور نداشت ولی ...

جهت مشاهده و مطالعه ی این مطلب بر روی " ادامه مطلب " کلیک نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 1:3  توسط بی بی  | 

         دوستان عزیز من گاهی نوشتن یا حتی انتشار کردن نیز برایم سخت می شود . من بر این باورم که نوشتن و یا انتشار کردن نیز بایستی با عشق و علاقه صورت پذیرد. می دانم دیر به روز شدن " قصه ی فردا " شما عزیزان را گاهی می رنجاند . من نیز از این نکته هر لحظه رنجیده ام . اما چه کنم که دوست می دارم هر بار با مطلبی متفاوت و یا نگاهی متفاوت به روز شوم .

        شاید دیگر فرصتی مناسب تر از این برایم پیش نیاید . پس فرصت را غنیمت می شمارم و از همه ی شما دوست دارانی که با نظرات مهربانانه ی خود چراغی پر فروغ بر این وب گاه روشن می نمایید تشکر می نمایم . شاید نام همه را در خاطرم نداشته باشم ولی این بر من هیچ پوشیده نیست که نفسهایتان در اعماق وجودم همیشه جاویدان خواهند بود.

       مطلبی که امروز قصه ی فردا را به روز کرد شاید برای بسیاری از ما جالب باشد و شاید دانستن این کوتاه نوشته ها ما را زیباتر از آن که هستیم به چرخه ی فردا معرفی نماید.

با کلیک بر روی ادامه مطلب وارد این دنیای زیبا شوید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/11/01ساعت 2:40  توسط بی بی  |