|
|
|
|
|
سلام
دیرینه ی سکوت باز غوغایی به پا کرده است ، باز خونی را بر دستان چروکیده ی احساس مسافرخانه ی فردا پیشگان فراهم نموده است ، گاهی نمی دانم برای گاهی اوقات می نویسم و یا گاهی اوقات می نویسم ، آری تفاوت و حائل این ها را یافتن دیگر با حساب و هندسه رسمی از خود بر جای نمی گذارد و دیگر سکنه های امید را ویران نمی کند ، عجبا که این قلم و کاغذ عجب قصه هایی سر هم می کنند که گاه از خطوط پیشانی نیز سخت هضم تر است، خلاصه من که خود نیز نمی دانم چه کسی قلم را در دستانم می رقصاند ولی بر این باور رهایی ندارم که قلم گاه لحظه هایی را در دستانم خوب می رقصد . ! کمی جملات کوتاه اما ... در ادامه ی همین مطلب گرد هم آورده ام . شاید شما را نیز به گونه ای زیباتر به رقصیدن بر روی کاغذ دعوت کند. ادامه مطلب |
||